شمارهٔ ۲۵۹ - اختراع
تو گشتی کج کلاه جمله شاهانغلط گفتم که شاه کج کلاهان
چه حسنست اینکه خون هر که ریزینهد سر پیش رویت عذرخواهان
چو عشقت دعوی خونم نمودهدو چشم خونفشانم شد گواهان
زنخدانت چو یابم بر کنم دلز سیب روضه نی سیب سپاهان
ز هجرت خون رود از مردم چشمبه عشقم سرخ رو زین رو سیاهان
ز محرومی گناه خود نداندچو ریزی خون خیل بیگناهان
به فانی بین که اندازند گاهینظر سوی گدایان پادشاهان