شمارهٔ ۲۶ - تتبع مولانا شاهی
شبنم که هوا ریخت به گلها و سمنهاشد آبله عارض اطفال چمنها
گلهای چمن گر نه شهیدان فراقندچون لاله چرا غرقه به خونند کفنها؟
در تاب اگر نیست ازان جعد دلآویزدر طره سنبل ز چه افتاده شکنها
در فصل چنین باده و یاری به کف آورخوردن نتوان جام چو در میکده تنها
چون جانب آن بت نشتابم که زر نابدر گردن جان بهر کسش گشته رسنها
در سر حقیقت به سخن راه نباشدجایی نرسد ار چه بسی رفت سخنها
فانی بره فقر درا نکته مگر بیشگر مرد رهی بیش میار این همه فنها