شمارهٔ ۲۵ - در طور خواجه
در جام جم بریز شراب مغانه رادر وی نگر حقیقت این کار خانه را
ای پیر دیر اهل خرابات محرمندزین راز نکته گوی و رها کن بهانه را
بی اعتدالی ار کنم از شور این حدیثدر حلق من بریز می بیخودانه را
کآن می زمان زمان برد از لوح خاطرمعیش زمانه را و جفای زمانه را
مردن به وصل بایدم ای خضر منکرمآب حیات و زندگی جاودانه را
بنگر به سقف میکده عکس فروغ میگر ز آتش کلیم ندیدی زبانه را
فانی چو نیست لایق این بزم ای رقیبباری بمان که بوسه زند آستانه را