گنج

شمارهٔ ۲۴ - تتبع یار عزیز

ای ز آتش می در گل روی تو اثرهادر سینه ازان آتشم افتاده شررها
سنگ لب رودی ز قتیل تو رود خونباشد ز تموج به کنار آمده سرها
در خلعت گلگون قد رعنای تو سرو استکو نشو و نما یافته با خون جگرها
هر نخل تمنی که به عشق تو نشاندیماز سنگ ملامت همه آورده ثمرها
از عشق یکی مغبچه در دیر مغان دوستآورده پی جرعه می روی به درها
بی راهبری دشت فنا طی نتوان کردکافزونست درو ازحدو اندازه خطرها
فانی بود و جام می و عشق و خراباتکز دهر مراد این شد و بیهوده دگرها