گنج

شمارهٔ ۲۵۳ - تتبع شیخ

ز آتش عشق تو چون خاک شود منزل منعلم قبر بود شعله دود دل من
رنگ از خون دل و آب ز پیکان تو یافتغنچه های غم و محنت که دمد از گل من
تیغ بر غیر زنی تا شوم از غصه هلاکروح بخش دگران میشوی و قاتل من
مشکل من دهن تست پی دشناممتا دهن وا نکنی حل نشود مشکل من
بهر می ساکن میخانه شدم بوده مگراز می و خاک در میکده آب و گل من
کرده سر خیل خرابات مرا پیر مغانکه شد آن مغبچه مست مه محفل من
تا به فکر دهنش کم شدم ای فانی نیستیک قدم بیش سوی ملک فنا منزل من