شمارهٔ ۲۵۱ - تتبع امیر سهیلی
توان دلیر به خورشید آسمان دیدنولیک ماه رخش را نمیتوان دیدن
صدش رقیب و هزارش هراس چون دیدمبه دل رسید بلا صد هزار زان دیدن
کند جنون مرا لحظه لحظه در طغیانرخ پریوش خود را زمان زمان دیدن
مرا ز هجر رخش خارها به دیده به استهزار بار ز گل های بوستان دیدن
به سوی ابروی اود بنگرم بگوشه چشمبدان مثال که در گوشه کمان دیدن
چنانکه نقطه موهوم دیدنست محالبه نزد عقل چنان آمد آن دهان دیدن
خیال فوت مکن بهر دیدنش ایدلبروز دور به خورشید آسمان دیدن
ز عشق خود به غلط افکنم رقیبان رابه چشم ازو ستده سوی این و آن دیدن
ز چشم خویش نهان ساز غیر او فانیکه روی یار ز اغیار به نهان دیدن