گنج

شمارهٔ ۲۵۰ - تتبع خواجه

در خرابات مگو کام چه خواهد بودندر رخ مغبچه و جام چه خواهد بودن
ساقیا جام می آغاز بکن چون کس رانیست معلوم که انجام چه خواهد بودن
صبحدم جام چو خورشید به دستم ده ازانکروشنم نیست که تا شام چه خواهد بودن
ایکه گویی ز کف ساقی گلچهره مگوچه بود جز می گلفام چه خواهد بودن
جام می خواه که یک لحظه به کامی برسیدانی آخر که بناکام چه خواهد بودن
من دعا گویم و گوید که مرادت چه بودبه جز از یک دو سه دشنام چه خواهد بودن
گویی از کعبه خیالت چه بود ای فانیجز سوی کوی تو اسلام چه خواهد بودن