گنج

شمارهٔ ۲۴۳ - تتبع میر

حشمت جم رسد صبوح از کرم الاهیمجام جهان نماست مهر از می صبحگاهیم
ایکه به می فتاده و غرقه نیم عجب مدانجسم چو کاه برگ من بین و عذار کاهیم
شیخ ز عشق و باده ام طعنه زنان و طرفه آنکمن به همین دو کار خود در دو جهان مباهیم
گر بورع ملک شوم پاک ز هر گناه و جرمجرم و گناه بس بود دعوی بی گناهیم
ز آتش می چسان شود سرخ عذارم ای رفیقچونکه ز دود معصیت آمده رو سیاهیم
نیک و بدم مبین به لطف از بد و نیک من مپرسنیست به جز بدی ز من گر تو نکو نخواهیم
منکه چو فانیم گدا درگه پیر دیر رادل نکشد به جانب مسند ملک شاهیم