گنج

شمارهٔ ۲۲۱ - تتبع مخدوم

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انکردم۷ بیت
باز در دیر مغان آه و فغان آورده‌امعالمی را از فغان خود به جان آورده‌ام
از گناه توبه با زنار گبر خویش رادست و گردن بسته در دیر مغان آورده‌ام
هرچه میخواهی به این رسوا بکن ای مغبچهکانچنان کِت خواستی دل آنچنان آورده‌ام
لطف پیر دیر هست افزون ز جرم من از آنار کند شرمنده سر بر آستان آورده‌ام
ساقیا رطل گرانم ده که از شرمندگیسر به زیر افکنده خود را سرگران آورده‌ام
گرچه از نام و نشان آزادم اما داغ عشقبر جگر از بی‌نشانی‌ها نشان آورده‌ام
لایقالی گفته سر عشق را چون پیر دیرفانیا چون گویم ار صد داستان آورده‌ام