گنج

شمارهٔ ۲۱۷ - مخترع

قافیه: نهم۷ بیت
چو با صد حسرتش از دور بینمچه راه آنکه با آن مه نشینم
ز اشکم آستانش نیز تر شدچو آب او گذشت از آستینم
براند تندباد قهرش از خشماگر چون گرد بر کویش نشینم
پی یک دیدنش وانگاه مردنشده عمری که هر سو در کمینم
نیازم صد هزار و هر یکی رافزون زان ناز به آن نازنینم
به امیدی که شاید پا رساندبه راهش سده شد عمری جبینم
چه سازی منع فانی زاهد از عشقتو در قسمت چنان و من چنینم