گنج

شمارهٔ ۲۱۶ - در طور مخدوم

قافیه: ینم۷ بیت
در دیر مغان شیفته پیر و جوانمخاک قدم مغبچه و پیر مغانم
ایام قدح خواریم ای شیخ چه پرسیاز غایت مستی چو شب از روز ندانم
من بیخود و پرسند که چونی چه جوابست؟این مسأله را چونکه ندانم که چسانم
چون بوسه به پای تو زدم کرد دلم ضعفکز پای تو برداشتن سر نتوانم
سیر ملکوت از قدح پر کنم آریاین نوع سبک روح از آن رطل گرانم
زان روی به میخانه کنم عزم که یک دماز رنج خودی خاطر خود را برهانم
فانی به بیابان فنا رفت چو شد مستامید ازو چونکه شوم مست نمانم