گنج

شمارهٔ ۲۱۳ - اختراع

به مخموری پیاپی می‌تپد دلمگر از مژده می می‌تپد دل؟
لبالب ساغرش سازد مگر دفعچو زینسانم پیاپی می‌تپد دل
مگر ساقی مهوش خواهم داشتقدح کز شادی وی می‌تپد دل
تپد دل از میم نی ز آب حیواننه پنداری ز هر شی می‌تپد دل
به گل شبنم چه تسکینم دهد ز آنکازان رخسار پر خوی می‌تپد دل
تپش دل را از آن مهوش مغنی استمگو کز نغمه نی می‌تپد دل
دل فانی تپد بی ساقی و جامز خور و کوثرم کی می‌تپد دل؟