شمارهٔ ۲۱۲ - تتبع خواجه
ساقی از رنج خمارم بد حالبه کفم نه قدح مالامال
قدحی کاو بزداید از دلگر ز دورانش بود رنگ ملال
کشم آن نوع که باشد به قدحاز رطوبت اثر باده مجال
تا دمی مست شوم لایعقلنایدم عالم هستی به خیال
ای خوش آن باده که از بود و نبودکندت یکنفس او فارغ بال
گر عزیزت کند احسان کساندر برابر بنگر ذل سؤال
فانیا علم و عمل مهجورستهست شهراه فنا سوی وصال