گنج

شمارهٔ ۲۱۱ - تتبع میر

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ال۹ بیت
می‌رود سرو من و رفتار می‌ماند به دلوز گل رخسار او صد خار می‌ماند به دل
جان چو از تن شد برون در دل نمی‌ماند فغاندر فراق او فغان زار می‌ماند به دل
نیش‌های تیر هجرانش ز بهر یادگارنی چو پیکان بلکه چون مسمار می‌ماند به دل
راست چون تیری که ز خمش ماند چون از دل گذشتمی‌رود قدش وز آن آزار می‌ماند به دل
چون مسافر کو درم در خانه مدفون کرد و رفتداغ پنهانش از او بسیار می‌ماند به دل
هم به زخم هر یکی شادم اگرچه در شدنخارها زان سرو گل‌رخسار می‌ماند به دل
باده صافم ده ای ساقی که زهر غم بسیاز غم آن شوخ شیرین‌کار می‌ماند به دل
آن پری از خانه چشمم به صورت گر رودنقش او چون صورت دیوار می‌ماند به دل
فانیا زان کافرت نبود خلاصی کِت ز هجراز خیال کاکلش زنّار می‌ماند به دل