شمارهٔ ۲
ای به گلستان هزار نرگس شهلادر گل گلزار عارضت به تماشا
لاله و گل از تجلی تو به خوبیقمری و بلبل ز شوق تو به علالا
در رخ روز از رخ تو بارقه مهردر دل شب از غم تو مایه سودا
عاشق بیدل ز شوق روی تو مجنونکرده بهانه ولی محبت لیلا
عارض یوسف نموده لمعه رویتزو شده مشعوف و زار عشق زلیخا
گاه در آئین عاشقی شده ظاهرهم شده بر حسن خویش واله و شیدا
گاه به معشوق شیوگیست تسحبهم بخود از ناز کرده غارت و یغما
عاشق و معشوق و عشق جمله خودی پسهر نفس از یک لباس گشته هویدا
در دو جهان عاشق تو گشت چو فانیساز فنا هم به عشق خویشتن او را