شمارهٔ ۱۹۷ - مخترع
شد بلا چشم تو ای گلرخسارنقطه زیر بلا خال عذار
اینکه در جان و دل آتش زدهایدل ازین هست به جان منت دار
باده لعل لبت پیش نظراز چه شد چشم تو در عین خمار
جلوه سرو روان تو حیاتدهد اما کشدم در رفتار
ساقیا ساغر عیشت چو پر استنوش و نوشان به زمین برمگزار
بلبل ار شیفته گلشن گشتدید در هر گلش اما صد خار
فانیا از چمن دهر ببرشاخ امید که آن نارد بار