شمارهٔ ۱۹۵ - تتبع میر
گل نو شکفته من که ز رخ بهار داردز دل رمیده بلبل نه یکی هزار دارد
ز می شبانه در باغ سحر به سر گرانیستمکنید ناله مرغان که بسر خمار دارد
به شب فراق دل نقد حیات اگر نگه داشتبامید روز وصلت ز پی نثار دارد
من و چشم تیره سودن به غبار مرکبت وهچه سپاه فرخ آنکاو چو تو شهسوار دارد
به فغان دل که دیدنش ای که منع کردیتو چنان خیال کردی که وی اختیار دارد
ز می طرب فزا گو دل خویشرا جلا دهز کدورت زمان هر که به دل غبار دارد
به حیات و جاه ده روزه مناز زانکه هر دوچو خیال و خواب نی اصل و نه اعتبار دارد
طلبد چو دوست جان را ز تو فانیا ده آن راکه ترا به کار ناید اگر او به کار دارد