شمارهٔ ۱۹۴ - تتبع خواجه
ساقی ار عکس مه چهره به جام اندازدباز در دور قمر شین تمام اندازد
هوسم هست که با من شود او رام ولیککس چسان طایر خورشید به دام اندازد
چهره شاهد مقصود مشاهد شودشدیده هر کاو به می آئینه فام اندازد
گل بریزد همه در خاک و رود سرو ز دستسرو خود را چو گل من بخرام اندازد
صوفی صبح چو بر سر فکند پرده نورکس نباید که نظر بر می و جام اندازد
در شبستان افق چرخ کهن نوش کنداز شفق می که سراپرده شام اندازد
فانیا رو که به سر منزل مقصود رسدهر که مردانه درین بادیه گام اندازد