گنج

شمارهٔ ۱۹۳ - تتبع خواجه

دل اگر میل سوی ساغر صهبا می‌کردبهر عکس رخ آن ساقی زیبا می‌کرد
آن چه روی است که چون عکس به می می‌انداختعکس خورشید در آب خضر افشا می‌کرد
همچو می مست و چو آن عکس همی‌شد بی‌خودهرکه آن عکس در آن باده تماشا می‌کرد
بود او مهر فلک رتبه و ما خاک زمینخاک از مهر چه سان وصل تمنا می‌کرد
بنده پیر مغانیم که با مغبچه‌اشبزم در دیر فنا بهر دل ما می‌کرد
کافر شوخ گه ساغر دور اندر بزمنقد ایمان دوصد غمزه یغما می‌کرد
وقت را دار غنیمت که خطا بود که شیخنقد امروز پی نسیه فردا می‌کرد
رفت فانی طرف دیر به سجاده سحرشام تبدیل به زنار و چلیپا می‌کرد