گنج

شمارهٔ ۱۹۱ - تتبع خواجه

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رمیکنند۷ بیت
باده صافست و خرابات صفایی داردروم آن سو که عجب آب و هوایی دارد
جامه سرخ ببر کرد و دلیلست به خونزانکه از خون کسان رنگ قبایی دارد
جلوه ابرویت از می سرم افکند بزیرگو بکن سجده که خوش قبله نمایی دارد
سگ وفادار و جفاجو به جهان سگ منشانمن سگ آن کسم ای دل که وفایی دارد
دل که از حسرت رخسار و لبت رنجور استز گل و قند همانا که دوایی دارد
سگ او خون دل من خورد و من غم اوزین که رنج و الم آلوده غذایی دارد
فانیا درد کشانند بلاکش گو روسوی میخانه طمع آنکه بلایی دارد