گنج

شمارهٔ ۱۹ - تتبع خواجه

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ارا۹ بیت
گفتی برم دلت را جان هم فدات یاراگویم دلت نماند دل خود کجاست ما را
دل رفت و جان هم از پی در وجه مطرب و میاین هردو لیک بی‌وی گو بزم ما میارا
ای رند لاابالی پیش از بلا ننالیعاشق به بی‌بلایی باید کشد بلا را
در توست گنجِ پنهان، زانی به چشمْ ویرانبین گرد خویش گردان این هفت اژدها را
با عشرتم چه قوت کین چرخ کم فتوتهم هست بی‌مروت هم هست بی‌مدارا
ای دل به دوست رو کن جان را فدای او کنبا درد عشق خو کن لیکن مجو دوا را
پیر مغان که گردون عمرش کناد افزوندارد همیشه ممنون رندان بی‌نوا را
در دیر اگرچه مستم زنار کفر بستمباری ز خویش رستم صد شکر ازین خدا را
فانی ره وفا جو سر منزل رضا جودر عشق او فنا جو دان مغتنم فنا را