شمارهٔ ۱۸۸ - تتبع میر
از شهد نگویم لب آن سیمبر آلوداز شیره جانست که گلبرگ تر آلود
از خون دلم بود رخ آلوده مژگانچون خواستم از اشک بشویم بتر آلود
از هجر لبت خون که همی رفت ز چشممزان زخم همی آیدم این دم جگر آلود
شب سجده کنان بوده ام اندر سر کویشبینند سحر سربسر آن خاک زر آلود
هر جرعه که زد نوع دگر گشت مرا زانکهر بار لب از باده بنوعی دگر آلود
زاهد به صمد سجده نکرد و به صنم کرددر دیر به می خرقه زهدش مگر آلود
فانی طرف دشت فنا لاله ستانیستکان دشت ز خون دل ما سربسر آلود