گنج

شمارهٔ ۱۸۱ - تتبع خواجه

اقبال ره به کوی مغانم نمی‌دهدادبار آنچه طالب آنم نمی‌دهد
گویا نیافتست ز مطلوب کس خبرزانکس به جستجوی نشانم نمی‌دهد
از نقد جان بهاش گرانست عجب مدانگر می فروش رطل گرانم نمی‌دهد
یک بوسه‌ام ازان کف پا وعده کرد لیکبر پاش تا که جان نفشانم نمی‌دهد
دارالامان میکده با من نشان دهیدکز رنج و غصه دور امانم نمی‌دهد
از وصل او مراد دلم وعده کرد چرخدارم امید اگر چه که دانم نمی‌دهد
آیین عشق ناطقه را لال بودنستفانی از آن مجال امانم نمی‌دهد