شمارهٔ ۱۸۰ - تتبع خواجه
دوشم از سوز فنا با قد خم یاد آمدشمع در گریه شد و چنگ به فریاد آمد
با همه سنگدلی رحم کنی گر دانیکز غم هجر توام دوش چه بیداد آمد
رسم تاراج خرابی چو بدید ابر بهارگریه اش ناله کنان بر گل و شمشاد آمد
از خزان ریخت جوانان چمن سرو مگرکز چنان تفرقه از راستی آزاد آمد
اجل از هجر تو میخواست که قتل آموزداز پی کسب هنر جانب ارشاد آمد
دوش رفتم به خرابات و به جامی شد دفعآنچه از دور زمان بر دل ناشاد آمد
فانیا قطع بیابان خودی دشوار استمگر آن کس که به توفیق خداداد آمد