شمارهٔ ۱۷۹ - تتبع خواجه
گدای کوی خرابات تاجدارانندخرابات جام می عشق هوشیارانند
قرارگاه دل آن طره را چسان سازمدر آن سلاسل مشکین چو بیقرارانند
به گلشن رخش از بلبلی چو من چه حسابکه بیحساب تر از من دو صد هزارانند
به حسن لاله رخان شباب بین ای چشمکه پنجروزه چو گلهای نو بهارانند
به دیر مغبچه مست من چو جلوه کندز خیل جان به ته پاش خاکسارانند
سمند ناز چو رانی نظاره کن هر سوکه جانفشان به سر راه دلفگارانند
برون نیایم از آنجا چو فانی از مستیمعاشران گرم از مجلس فنا رانند