شمارهٔ ۱۷۰ - تتبع میر در طور خواجه
چه عکس ساقی خورشیدوش در ساغرم افتدشراب از ساغر خورشید خوردن در سرم افتد
چو عقد دختر رز خواستم هر شب بخواب خوشعروس آفتاب از آسمان در بسترم افتد
درون مهر صد گل از کواکب بشکفد هر گهز می گلها بروی ساقی مه پیکرم افتد
مرا جان برد صد ره از برای وعده بوسیز مستی و جنون دیگر چو گوید باورم افتد
ز لعل آتشینش سوختم شاید که بارد خونچو گردد ابر از آن بادی که در خاکسترم افتد
ز بام دیر از مستی مده بیمم ز افتادنچه باک آن مست را کز بام دیر اندر حرم افتد
رسم از دشت هرمان جانب مقصود چون فانیدران صحرا اگر خضر هدایت رهبرم افتد