گنج

شمارهٔ ۱۶۹ - تتبع میر در طور خواجه

قافیه: رمافتد۹ بیت
خوش آن رندی که بهر باده در دیر مغان افتدز شور مستیش هر لحظه شوری در جهان افتد
چو دارد مغبچه جام می و پیر مغان لعلشگه این را گرد سر گردد گهی در پای آن افتد
ازین دیر کهن رانم سخن کافزایدش حیرتمسیح ار پهلویم در مجلسی هم‌داستان افتد
ز استغنا ز خاک ره تکبر بینمش صد رهفلک را کار اگر با این ضعیف ناتوان افتد
ز ضعفم گر کشی ای مغبچه هم بر سر کویتمبادا جز سگان دیر را این استخوان افتد
ز سر وحدتم در دیر جو رمزی نه در مسجدنمیخواهم که این راز نهان در هر زبان افتد
شفقگون باده ام را گر به خون گردون مبدل کردشفق سان شعله آهی کشم کآتش در آن افتد
من از ساقی گلرخ باده چون ارغوان خواهمکجا در باغ چشمم یا به گل یا ارغوان افتد
نشد حاصل چو در زهد و ورع مقصود فانی راعجب نبود که در دشت فنا بی‌خانمان افتد