گنج

شمارهٔ ۱۶۸ - مخترع

قافیه: انافتد۹ بیت
ساقی ما که به گردش می گلفام افکندای بسا فتنه که در گردش ایام افکند
هوش رندان بشد از جام می او گویاداروی بیهوشی آمیخته در جام افکند
آتشین می که به من داشت ولی داد به غیرآتشم در دل بی طاقت و آرام افکند
سوخت مرغ چمنم وقت صبوح از افغانچون نظر جانب آن سرو گلندام افکند
نیست بر آب شمر موج ز تحریک نسیمکه اجل از پی مرغان طرف دام افکند
مگر آن مغبچه مست برون رفت از دیرکین همه تفرقه در کشور اسلام افکند
شیخ شد مست به دیر و بربت مصحف سوختتهمتش بر من دیوانه بدنام افکند
شاید از خوبی انجام رسد ز آغازشهر که ز آغاز نظر جانب انجام افکند
چاره ای نیست به جز دادن دین فانی راچون که دل در کف آن کافر خودکام افکند