گنج

شمارهٔ ۱۴۰ - تتبع خواجه

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: هیاورد۷ بیت
دوران نشان ز بخت جوانم نمی‌دهدجامی ز دست پیر مغانم نمی‌دهد
از هر که نوشداروی جان می‌کنم طلبجز از شرابخانه نشانم نمی‌دهد
در هجر او که گریه شده در گلو گرهفریاد ازو که راه فغانم نمی‌دهد
عمرم سبک خرام شدست ای حریف از آنکساقی دور رطل گرانم نمی‌دهد
دارالامان میکده می‌بایدم که چرخجای دگر ز غصه امانم نمی‌دهد
یک قطره آب را به لبم چرخ تار چشمصد قطره خون دل بچکانم نمی‌دهد
فانی ز کام و عیش که گردون دهد به خلقهیچم چو می‌نیاید از آنم نمی‌دهد