گنج

شمارهٔ ۱۳۲ - تتبع خواجه

دوش در میخانه جانان همدم عشاق بودتا سحر غوغای رندان را به جان مشتاق بود
زهره را آورده بود او از سر مستان به رقصکان صدا اندر خم این گنبد نه طاق بود
گرچه زو صد ناز و از ما بوده صد چندان نیازدر طریق حسن و عشق از روی استحقاق بود
از صفا و نور مجلس گر نهان بود آفتاببهتر از وی لمعه جام می براق بود
مستی رندان ز می هم بود لیکن بیشتراز نوازش‌های آن ماه نکو اخلاق بود
ز اهل آن هنگامه من بیهوش‌تر بودم ازانکبا منش از جمله رندان بیشتر اشفاق بود
مست شو گر مخلصت باید که هرگز وانرستاز جفای اهل آفاق آنکه در آفاق بود
اندر آن شب هر کرا یک جرعه زان می‌شد نصیبتا قیامت در جهان رند علی الاطلاق بود
فانی اندر سیر اطوار طریقت هرچه دیدبود نیکو لیکنش زهد ریایی شاق بود