گنج

شمارهٔ ۱۲۵ - در طور خواجه

صبح چون رایت به فرق خسرو خاور کشیدباده خوش باشد ز جام خسروانی در کشید
کو کله کج نه به مستی هر که در وقت صبوحلاله‌سان در جام یاقونی می احمر کشید
زیبدش در باغ رعنایی نمودن هرگه اوچون گل رعنا می گلگون ز جام زر کشید
تا بهار دیگرش بس هر که یک صبح بهارجام گلرنگ از کف ساقی نسرین بر کشید
در شبستان فلک افتاده همچون سایه باشزانکه ترک سر کند چون شمع آنکاو سر کشید
سر فرو نارد که نوشد آب خضر از جام جمدرد نوشی کز سفال میکده ساغر کشید
سر بزیر سنگ خست آن کاو مرصع کرد تاجیا ز بهر سرفرازی منت افسر کشید
دست در دامان پیر دیر نتوانم رساندزانکه ذیل رفعت از نه چرخ بالاتر کشید
شد سوی دیر مغان فانی ز کنج خانقهرخت ازین عالم بسوی عالم دیگر کشید