شمارهٔ ۱۲۴ - مخترع
بود گرچه جام می لالهگون تلخولی جام هجرست از وی فزون تلخ
گر این هر دو تلخ است لیکن به اغیاربود یار می خوردن از حد برون تلخ
ز هجران بدانگونه تلخست عمرمکه آید برون گر زنی زخم خون تلخ
در آن بین که چون شربت هجر تلخستمگو ساغر عشرتت گشت چون تلخ
ازان تلخ کامم گه باده خوردنکه ریزد می از جام چرخ نگون تلخ
اگر عیش من تلخ شد عیب نبودکند عیش اهل وفا چرخ دون تلخ
به فانی نه بد تلخکامی چو شد یاریقین دان که شد کام عیشش کنون تلخ