شمارهٔ ۱۲۱
چیست دانی ناله مرغ سحر هنگام صبحبا حریفان صبوحی میدهد پیغام صبح
یعنی اول می چو بگرفتند شوخان چمنلاله از یاقوت و نرگس نیز از زر جام صبح
باده گلرنگ را در جام چون خورشید نوششسته شد از چشمه خور خون رخ گلفام صبح
چون بخندد همچو غنچه صبح کاینک دم به دمغنچهآسا زعفران آید برون از کام صبح
صبح هم جام صبوحی زد که جیبش گشت چاکورنه چون چاک گریبان از چه شد اندام صبح
از چمن اکنون سوی میخانه باید زد علمگشت چون ظاهر ز روی کوهسار اعلام صبح
یک سحر آن گل صبوحی کرد با من زان نفسپیرهن چون گل درم هرکس که گیرد نام صبح
با حریفان یک سحر تا شام شوم است خرابچون به شامت عاقبت خواهد کشید انجام صبح
صبح چون فانی صفای وقت از طاعت بیافتباری اولی آنکه می ندهد ز کف هنگام صبح