شمارهٔ ۱۰۹ - تتبع بعضی یاران
تنم از رنج در بیچارگی سوختدلم از عشق در آوارگی سوخت
دلم را پاره پاره سوختی عشقولی هجر آمد و یکبارگی سوخت
ز نعل رخشش آتش جست گویاز آهم نعل سم بارگی سوخت
اگر سوزم به می خوردن عجب نیستسمندر هم از آتش خوارگی سوخت
نظر کن کز رخش یک لمعه افتادهزاران هر طرف نظارگی سوخت
بده زان آب آتش رنگ ساقیکه ما را چرخ در مکارگی سوخت
چو فانی چاره در عشقت ندانستببین بیچاره در بیچارگی سوخت