گنج

شمارهٔ ۱۰ - تتبع خواجه حافظ

گر آن ترک خطایی نوش سازد جام صهبا رانخست آرد سوی ما ترکتاز قتل و یغما را
رخش در نازکی بر باد داده صفحه گل راقدش در چابکی بر خاک شانده سرو رعنا را
به منع بوس آن لب چون دوصد تیرست از مژگانکه در خاطر تو اند راه دادن این تمنا را؟
بهار عارضش را تازه گل‌های عجب بشکفتخدا را مدعی مانع مشو یکدم تماشا را
من و کوی مغان وان مغبچه کز لعل جان‌پروربه نکته کرده زین دیر کهن بیرون مسیحا را
چو در کوی خراباتش به یک ساغر نمی‌گیرندبر آتش افکنم به این لباس زهد و تقوا را
چه پوشانم ز مردم کآتش عشق می روشنز چاک سینه ظاهر کرد سر مخفی ما را
بگو کآرند جام جم ز مخزن ای شه خوبانکه بنمایم به شاهان بی‌وفایی‌های دنیا را
غزل گفتن مسلم شد به حافظ شاید ای فانینمایی چاشنی دریوزه زان نظم جهان‌آرا