گنج

شمارهٔ ۸ - تجدید مطلع

قافیه: یر۱۳ بیت
در سر پیری برهنه‌پا بد «مولییر»گاو بدزدید در شباب «شکسپیر»
زنده در آتش «برونو» را بفکندندمردهٔ وی را کنند این همه تکبیر
«بن جبرول» آن همه ز خلق ستم دیدشد «روسو» در عهد خویش آن همه تحقیر
از پی تجلیل نامشان نک میلیون:میلیون اصراف می‌کنندی و تبذیر
من نیز آنگه که می‌بمیرم و ماندشهرت من همچو، خسروان جهانگیر:
آنگه بینند صد کنایه ز هر حرفسنجند از هر سخن، هزاران تعبیر
آن یک، اشعار من نماید تخمیسوین یک، گفتار من نماید تفسیر
همچو سگان بینشان، پی ستخوانمجنگ بیفتد، فتم من آنگه عجب گیر!
ترک سراید که ترک بودست او ترکشاهد من، شرح نظم وقعهٔ «ازمیر»
هندو گوید که هندوست او هندودفتر اشعارش کشف گشته به کشمیر
ژرمن گوید که از من است او از منهست به برلن از او هزاران تصویر
تاریخ آنگه گوید، افسوس افسوسسود نبرد، آن ادیب، از این همه تحریر!
پستی این عصر گوید: ار نه به تاریخهیچ ندارند سیر و گرسنه توفیر