گنج

شمارهٔ ۷ - زندگی و مرگ من

قافیه: یر۸ بیت
گرسنه چون شیرم و برهنه چو شمشیربرهنه‌ای شیر گیر و گرسنه‌ای شیر
برهنه‌ام دستگیری‌ام نکند کس!دست نگیرد کسی به برهنه شمشیر
من دم شیرم، به بازی‌ام نگرفتندکس نه به بازی، گرفته است دم شیر
گرسنه از درد، دلش همچو تهی طبلشهر خبر سازد، ار نماید تقدیر
طبل تهی را بلند آید آوازگرسنه را ناله، بیش باشد تأثیر
عزت نفسم نگر که هست خوراکمخون دل و اشک چشم و چشم دلم سیر!
مرده‌شو این مرده‌دوست مردم ببردگشته فقط حُبّ مرده، درشان تخمیر!
بی سر و وضعم چو اغلبی ز حکیمانگرسنه ماندم چو اکثری ز مشاهیر!