شمارهٔ ۱۸ - شب وصال
امشب آماده یار و بزم و شرابستگو که همین امشبم ز عمر حسابست
هر شبم از هجر، آب دیده روان بودامشبم از شوق وصل، دیده پرآبست
لب به لب میگسارش نازده مستمآنچه زیادست این میانه شرابست
نقش گل سرخ بر حباب چراغستخوبی این منظر نکو ز دو بابست:
روی فروزان یار و گونه سرخشحقه آن سرخ گل، به روی حبابست
عمر پر از یادگار جور به جور استعشق فقط یادگار عهد شبابست
بیست و دو سالست، تند می روی ای عمر!اندکی امشب تأمل این چه شتابست؟
روز خراب من، از خرابی بختم:نیست: که از اصل، روزگار خرابست!