گنج

شمارهٔ ۱۵ - بی اعتنائی به فلک

در هفت آسمانم الا یک ستاره نیستنامی ز من به پرسنل این اداره نیست
بی اعتنا به هیئت کابینه فلکگردیده‌ام، که پارتی‌ام یک ستاره نیست
بر بی شمار مِهر فلک، پشت پا زدمخصم چو من فلک زده‌ای را شماره نیست!
عار آیدم من ار به فلک اعتنا کنماز من به چرخ، جز به حقارت نظاره نیست
کشتی ما فتاده به گرداب، ای خدا!یک ناخدا که تا بردش بر کناره نیست!
بیچاره نیستم من و در فکر چاره‌امبیچاره آن کسیست که در فکر چاره نیست
من طفل انقلابم و جز در دهان منپستان خون دایه این گاهواره نیست
ای گول شیخ خورده، قضا و قدر مطیعبر طاق و جفت و خوب و بد استخاره نیست
احوال من نموده دل سنگ خاره آبآخر دل تو سنگتر از سنگ خاره نیست؟
من عاشقم، گواه من این قلب چاک چاکدر دست من، جز این سند پاره پاره نیست