غزل شمارهٔ ۶
سر به سر از لطف جانی ساقیاخوشتر از جان چیست؟ آنی ساقیا
میل جانها جمله سوی روی توسترو، که شیرین دلستانی ساقیا
زان به چشم من درآیی هر زمانکز صفا آب روانی ساقیا
از می عشق ار چه سرمستی، مکنبا حریفان سرگرانی ساقیا
وعدهای میده، اگر چه کج بودکز بهانه در گمانی ساقیا
بر لب خود بوسه ده، آنگه ببینذوق آب زندگانی ساقیا
از لطافت در نیابد کس تو رازان یقینم شد که جانی ساقیا
گوش جانها پر گهر شد، زانکه تواز سخن در میچکانی ساقیا
در دل و چشمم ز حسن و لطف خویشآشکارا و نهانی ساقیا
نیست در عالم عراقی را دمیبر لب تو کامرانی ساقیا