گنج

غزل شمارهٔ ۷

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: اب۷ بیت
ای ز فروغ رخت تافته صد آفتابتافته‌ام از غمت، روی ز من بر متاب
زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیرتشنهٔ روی توام، باز مدار از من آب
از رخ سیراب خود بر جگرم آب زنکز تپش تشنگی شد جگر من سراب
تافته اندر دلم پرتو مهر رختمی‌کنم از آب چشم خانهٔ دل را خراب
روز ار آید به شب بی رخ تو چه عجب؟روز چگونه بود چون نبود آفتاب؟
چون به سر کوی تو نیست تنم را مقامچون به بر لطف تو نیست دلم را مآب
فخر عراقی به توست، عار چه داری ازو؟نیک و بد و هرچه هست، هست بتوش انتساب