غزل شمارهٔ ۲۶۶
چه خوش باشد! که دلدارم تو باشیندیم و مونس و یارم تو باشی
دل پر درد را درمان تو سازیشفای جان بیمارم تو باشی
ز شادی در همه عالم نگنجماگر یک لحظه غمخوارم تو باشی
ندارم مونسی در غار گیتیبیا، تا مونس غارم تو باشی
اگر چه سخت دشوار است کارمشود آسان، چو در کارم تو باشی
اگر جمله جهانم خصم گردندنترسم، چون نگهدارم تو باشی
همی نالم چو بلبل در سحرگاهبه بوی آنکه گلزارم تو باشی
چو گویم وصف حسن ماهروییغرض زان زلف و رخسارم تو باشی
اگر نام تو گویم ور نگویممراد جمله گفتارم تو باشی
از آن دل در تو بندم، چون عراقیکه میخواهم که دلدارم تو باشی