شمارهٔ ۸
هر که را روی در نکونامی استدعوی عاشقی بر او خامی است
چند گویی که عشق نام نکوستنام نیکوی عشق بدنامی است
در خرابات عشق کی نگرندکه حجازی است خواجه یا شامی است
مرغ او بوسعید بوالخیر استمرد او بایزید بسطامی است
چند لافی عمادی از غم عشقدعوی عاشقی ز بیلامی است