شمارهٔ ۷
چه کردهام که سزای من است هجرانتچه گفتهام که به خون من است فرمانت
که خاست در طلب تو که حلقه زلفتز خون او بنشاده است گرد میدانت
بساخت آن رخ تابان تو را و جویان ساختکه سوختی همه آفاق و نیست تاوانت
مباد از غم هجران تو دلم زآن بیشنصیب خصم خداوند باد هجرانت
ایا کمالپذیری که دارد آزادیز اختلاف زمین اعتدال ارکانت