شمارهٔ ۲۴
چو شد ز سنبله شاه سپهر در شاهینکنار باغ تهی شد ز لاله و نسرین
ز ابر فاختهگون آسمان طوطی رنگکند به پر حواصل نهفته روی زمین
گمان نبرد خرد تا ندیده باده تاککه حامل است به خورشید خوشه پروین
ز باد زرگر و ابر درمفشان هر شاخمرصع است به زر خلاص و در ثمین
گر آب نقش نگیرد چراست روی شمرز گونه گونه صور چون نگارخانه چین
فکند خنجر زر بیدو طشت زر نرگسگرفته بر سر از انصاف عدل صدرگزین
زهی سپهر کرم را بقای تو خورشیدزهی عروس سخن را عطای تو کابین
زمانه کیست کز او بایدت شرف جستنچه حاجت است که عنقا شود به دانه سمین