شمارهٔ ۲۰
بیتو یک روز بود نتوانمبیتو یک شب غنود نتوانم
یار جز تو گرفت نتوانمنام جز تو شنود نتوانم
چو تو را در خور تو بستایمدیگران را ستود نتوانم
گر بتان زمانه جمله شوندبر تو کس را فزود نتوانم
جز به نام تو ای امیر بتانگوی دولت ربود نتوانم
به زبان حال دل همی گویدگر همی دل غنود نتوانم
همه شادی مرا به دولت توستجز به تو شاد بود نتوانم