شمارهٔ ۱۹
ای خوشتر از جوانی در بند توست جانمبخشایش از بر من کآخر چو تو جوانم
گر زر نمیفشانم بر تو ز تنگدستیباری ز لفظ گوهر بر تو همیفشانم
بر پشت گاو باشد هر ساعتی سرشکمبر ساق عرش باشد هر لحظهای فغانم
صعب است بیتو کارم ضعف است روزگارمصعب است سرگذشتم صعب است داستانم
من بنده تو گشتم گفتم عزیز باشماکنون ذلیل گشتم زیرا که رایگانم
اندر میان مردم گر کافرم بخواندیگر عشق تو نبستی زنار بر میانم
از کامهای گیتی یکباره بینصیبمگویی غریب دهرم گویی نه از جهانم