شمارهٔ ۲
مرا عشق تو از من جان بپرداختهمه تاریکی از روشن بپرداخت
به عشقت هر که چون من گشت مسرورز بار عقل و جان گردن بپرداخت
دلت در لافگاه سست عهدیبه عشوه سخت از آهن بپرداخت
غمت را دوست دارم زآن که مهرشمرا از دوست وز دشمن بپرداخت
به جزع از دیگران جان بر که لعلتبه یک خنده ز کار من بپرداخت
عمادی تا به سودای تو پیوستفرشته گشت زاهریمن بپرداخت