گنج

شمارهٔ ۱۷

۷ بیت
هیچ وفایی ز روزگار ندیدمهیچ می خالی از خمار ندیدم
چیده‌ام از باغ روزگار بسی گللیک به جز در میانه خار ندیدم
راحت دل گفته‌اند هست در این عهداین همه گفتند و هیچ یار ندیدم
هم‌نفسان بوده‌اند در غم ایشانتا منم آن بحر را کنار ندیدم
لذت ایام من به صد برسد لیکغصه فرقت کم از هزار ندیدم
کار کسی راست بر مراد دل اودر خم این سقف زرنگار ندیدم
عاقبه الامر تکیه‌گاه سلامتبهتر از الطاف کردگار ندیدم