شمارهٔ ۱۴
قدح بر دست من نه ساقیا زودکه کار از حد گذشت و بودنی بود
به باران باده گلگون من دهکه یار گلرخم دیدار بنمود
می و معشوق دارم غم چه دارمنه دل اندر زیان بندم نه در سود
نماند این جهان در دست کس دیربه شادی بگذرانیم این جهان زود
بسی پیمودهام در عاشقی بادکنون خواهم زمانی باده پیمود